شیر کنترل، دست اجرایی حلقهٔ کنترل است. سنسور و کنترلر هرقدر هم دقیق باشند، اگر شیر بد انتخاب شده باشد فرایند پایدار نمیشود. جالب اینکه رایجترین اشتباه، انتخاب شیر بزرگتر از نیاز است — کاری که در ظاهر محافظهکارانه به نظر میرسد اما در عمل کنترل را خراب میکند.
ظرفیت عبور شیر با ضریب Cv بیان میشود: مقدار آبی که در اختلاف فشار مشخص از شیر کاملاً باز عبور میکند. رابطهٔ سادهٔ آن برای مایعات:
Cv = Q × √(SG ÷ ΔP)
که در آن Q دبی، SG وزن مخصوص نسبی و ΔP افت فشار روی شیر است. معادل متریک آن Kv نام دارد و تقریباً Cv برابر ۱٫۱۶ برابر Kv است. نکتهٔ کلیدی این است که افت فشار روی شیر هدررفت نیست، ابزار کنترل است؛ شیر با ایجاد افت فشار، دبی را تنظیم میکند.
اگر Cv شیر چند برابر نیاز باشد، شیر همیشه در ۱۰ تا ۲۰ درصد ابتدای کورس کار میکند. نتیجه:
قاعدهٔ عملی: شیر باید در دبی نرمال حدود ۵۰ تا ۷۰ درصد بازشدگی کار کند و در حداکثر دبی هم کاملاً باز نشود. تقریباً همیشه شیر کنترل یک یا دو سایز کوچکتر از لولهٔ خط انتخاب میشود.
سهم افت فشار شیر از کل افت فشار مدار را اتوریتی میگویند. اگر این نسبت خیلی کم باشد (مثلاً زیر ۰٫۲۵)، مشخصهٔ مؤثر شیر تخت میشود و شیر عملاً فقط در بخش کوچکی از کورس کنترل میکند. پس در طراحی باید سهمی معقول از افت فشار برای شیر کنار گذاشت.
در گلوگاه شیر، سرعت زیاد و فشار موضعی کم میشود. اگر فشار به زیر فشار بخار سیال برسد، حباب بخار تشکیل میشود و سپس با بازیابی فشار در پاییندست با شدت میترکد. این پدیده صدای شنریزه میدهد، تریم و بدنه را میخورد و میتواند در چند ماه شیر را از کار بیندازد. اگر فشار پاییندست هم زیر فشار بخار بماند، حباب باقی میماند و پدیده به فلاشینگ تبدیل میشود.
راهحلها: تقسیم افت فشار در چند مرحله با تریم چندمرحلهای، نصب شیر در نقطهای با فشار استاتیک بالاتر، یا استفاده از جنسهای سختتر برای تریم. راهنمای انتخاب جنس در این مقاله آمده است.
اکچویتور پنوماتیک دیافراگمی رایجترین گزینه است. مهمترین تصمیم طراحی، حالت ایمن هنگام قطع هوا است: شیر باید بسته شود یا باز بماند؟ پاسخ از تحلیل ایمنی فرایند میآید، نه از عادت. در خط سوخت مشعل معمولاً بستهشدن و در خط خنککاری معمولاً بازماندن ایمنتر است.
کیفیت هوای ابزار دقیق مستقیماً روی عمر اکچویتور و پوزیشنر اثر دارد؛ استفاده از فیلتر رگلاتور مانند فیلتر رگلاتور هوا SMC IW215-02 یک الزام است نه لوکس. برای فرمان هوا هم از شیر برقی استفاده میشود؛ جزئیات در مقالهٔ شیر برقی.
پوزیشنر موقعیت واقعی ساقه را با فرمان مقایسه میکند و اصطکاک پکینگ، نیروی سیال و هیسترزیس را جبران میکند. در شیرهای کنترل پیوسته، نصب پوزیشنر تقریباً همیشه توجیه دارد. نمونهٔ متداول پوزیشنر ولو زیمنس است و جزئیات تنظیم را در مقالهٔ پوزیشنر ولو نوشتهایم. ملاحظات سیگنال در مقالهٔ ۴ تا ۲۰ میلیآمپر و HART آمده است.
| پارامتر | چرا لازم است |
|---|---|
| دبی حداقل، نرمال و حداکثر | تعیین Cv و رنجپذیری |
| فشار ورودی و خروجی در هر سه حالت | محاسبه افت فشار و بررسی کاویتاسیون |
| دما و فشار بخار سیال | ریسک کاویتاسیون و انتخاب جنس |
| چگالی و ویسکوزیته | تصحیح محاسبه |
| قطر و کلاس لوله | انتخاب اتصال؛ راهنمای اتصال فرایندی |
| حالت ایمن موردنیاز | انتخاب اکچویتور |
اگر برای اندازهگیری دبی همین خط هم تجهیز لازم دارید، راهنمای انتخاب فلومتر و اندازهگیری دبی با اختلاف فشار را ببینید. برای سایزینگ و انتخاب شیر کنترل، شرایط فرایند خود را برای کارشناسان فن کنترل بفرستید.